موسيقی و سرچشمه ی آن برگردان: عبدالعظيم
ممیزاده
موسيقی و سرچشمهی آن
ع. احمدوف در سال 1983 كتاب « آوای دوتار، صدای مردم ماست » را توسط انتشارات « تركمنستان » در عشقآباد منتشر میكند. متن حاضر تنها برگردان چند صفحه از كتاب فوق میباشد:
موسيقی چيست؟ از زمانهای قديم تاكنون اين سؤال اذهان پژوهشگران را بخود مشغول داشته است. بعنوان مثال، محقق موسيقی كهن هندوستان « باهاراتا » ( قرن اول پيش از ميلاد ) در كتاب « گيتالان كارا » ی خود ( كاری دربارهی زيباییهای موسيقی ) اهميت آن را اينچنين بيان میكند: « آدمی فراتر از هر چيزی سعادت میخواهد. موسيقی همانند انرژی زندگی سرچشمهی سعادت و بهروزی است. موسيقی را يكی از راههای رسيدن به چهار هدف مهم زندگی، تقوا، دارايی، كاميابی و آزادیخواهی بیپايان به حساب آوردهاند. پس بايد صادقانه برای ترانهخوانی و گوش سپردن به نوای دلنشين موسيقی به تلاش برخاست ». محقق ديگر هند « نارادا » ( قرن هشتم ) در ارتباط با جايگاه موسيقی در رسالهی موسوم به « سانگيتا ماكاران » (شربتِ ساز ) خود چنين میگويد: « به ترانه و صدای موزون آن، رقص موسيقی میگويند ». و همچنين: « به محض شنيدن صدای آهنگين، نوزاد درون گهواره آرام میگيرد، او كه هنوز شیرینی زندگی را تجربه نكرده با مزهی شربت موسيقی شادمانه در پوست خود نمیگنجد. بچه آهویی كه در جنگل آسوده به چرا مشغول است و با شنيدن آواز شكارچی، طلسم شده و بار رضای خاطر به پيشواز مرگ میرود. نوای آن نيز سبب شادی مارِ سياه میشود. پس چه كسی میتواند اينگونه عظمت ترانه و موسيقی را ترسيم كند ». در فاصلهی قرنهای اول تا ششم ميلادی آثاری از پژوهشگران برجستهی موسيقی چين كوُنفوتيسی، سيونی تسزی ايل - تسزی و ديگر فيلسوفان آن دوره دربارهی سرشت موسيقی و چگونگی تأثير آن بر انسانها بدست ما رسيده است. در آنجا ضمن ارج گذاری به جنبهی مردمی و عمومی موسيقی از آن در حكم پيشاهنگ آزادیخواهی و نمادِ هدفمند تمدن بشری ياد كردهاند. برای كنكاش در موسيقی شرقی از آثار و نسخههای خطی قرنهای هفتم و هشتم ميلادی يعنی اوج مناسبات فئودالی بايد بهره گرفت بعنوان مثال كتابهايی با نام « كتابی بزرگ دربارهی موسيقی »، « اطلاعاتی در مورد موسيقی »، « كتابی در ارتباط با پايههای علوم «درجه ريتمها از ابونصر فارابی و « كتاب شفا » از فيلسوف نام آور فرن دهم و يازدهم ميلادی ابوعلی سينا ( 1037-930-م ) كه بخشی از آن كتاب در موضوعاتی نظير « گردآوری اطلاعات موسيقی » به تحرير درآمده است. همچنين از دانشمندان مشهور قرنهای 14، 15 و 18 ميلادی مانند ال - شيرازی درويشعلی، علی آملی، عبدالرحمن جامی، علی حسينی و ديگر محققان كه رسالههایی دربارهی موسيقی داشتهاند بايد يادآوری شود. آنها با توجه به ويژهگی دورههای مختلف به صنعت موسيقی به مثابه علمی مستقل نگريسته و در آن مورد نظريههای گرانبها از خود بجا گذاشتهاند. در آن منابع چگونگی پيدايش موسيقی و ارتباط آن با زبان و دلبستگی يكسان تمام موجودات جاندار، بوضوح نشان داده شده است. تقسيم موسيقی به دو بخش نظری و عملی و تلقی پژوهشگران از مسئلهی صدا به عنوان يك علم. نشاندهندهی اهميت عالی صنعت موسيقی در بيشتر دورههاست. در رابطه با اين هنر بدون مراجعه به اسطورهها و رواياتی كه بصورت شفاهی و سينه به سينه به ما رسيده امكان مطالعه و تحقيق مقدور نيست. به اين سبب است كه نوشته و آثار هر فيلسوف و پژوهندهای را چنانچه مورد بازنگری قرار دهيم متوجه میشويم كه در بيشتر قسمتهای اثر منجمله در مقدمه، متن، تطبيق و نتيجهگيری آن از راهنماییهای روايتهای قديمی بهر بردهاند و.ب. شستاكوف محقق فرهيختهای كه در رابطه با موسيقی تحقيقات ارزندهای داشته است چنين میگويد: « براستی، رشد اوليه موسيقی كهن شرق در نتيجه پيروی از اشكال حماسی و اسطورههاست، علت آن نيز اين است كه در اينجا موسيقی تنها برای تأثير گذاری بر روانشناسی انسانها نيامده بلكه وسيلهای است كه آگاهانه و با تمام نيرو در طبيعت، گياهان، كوهها، كائنات و فصلها و ... برمیخيزد.
انديشهی نيروی سحرآميز موسيقی در اسطوره « اورفه » در زيباییشناسی يونان قديم كاملاً به شكلی روشن نمود يافته است. در منابع يونان باستان « اوُرفه » با ساز خود توانسته همسر مردهاش « اوريدكا » را دوباره زنده كند. در برخی اسطورههای ديگر نيز رقابت آهنگسازان ديده میشود. در اين رقابتها خدايان يونان باستان نيز شركت داشتهاند. ضمن يادآوری ارزش و اعتبار موسيقی در آن دوره، ارتقای شأن آدمی به درجات خدايان آشكار میشود.
ورود ما به اين گونه اسناد تصادفی نيست. روايتهای مختلفی كه در ارتباط با زيبایی شناسی يونان باستان گفتهايم در اشكال گوناگون وارد فرهنگ تودهها شده و با رسيدن به روزگار ما زنده مانده است.
بعنوان مثال يكی از بنيانگذاران و صاحبنظران موسيقی شرق كه تُنهای صدا و ساماندهی شكلهای آن را بعهده گرفته و در آن رابطه پژوهشهایی اساسی انجام داده فيلسوف يونان قديم « فيثاغورث » میباشد كه در آثار دانشمندان شرق مانند: ال - فارابی، ابن سينا، عبدالرحمن جامی، علی الكندی، علی آملی، ال - شيرازی، درويش علی و ديگر محققان بازتاب يافته است. به اين سبب ناگزير بايد بپذيريم كه سرچشمهی موسيقی شرق ضمن وابستگی به تمدن فرهنگی یونان قديم كم و بيش از آن بهره برده است.
به استناد روايتهای معتبر، اگر چنانچه دردورهی آنتيك (سيصد - چهارصد سال پيش از ميلاد) « فيثاغورث » اولين سازندهی ساز « بربط » باشد احتمالاً نسخهی اوليهی دوتار تركمن نيز بايد ساختهی « بابا قنبر » مهتر و مربی اسب حضرت علی باشد. عموماً در شيوهی توليد آنها شباهتهای قابل توجهای وجود دارد: با مقايسهی آن روايتها متوجه میشويم كه بين چگونگی ساخت آلات موسيقی و نحوهی استفاده از تار ابريشمی توسط « فيثاغورث » در ساختمان ساز « بربط » با ساز آلات تركمن در (دوتار و قيجاق) شباهتهایی وجود دارد. به ياری منابع آشكار میشود كه در دورهی پيش از ميلاد هم زمان با هجوم اسكندر مقدونی يا ( اسكندر ذوالقرنين ) و گسترش فرهنگ يونان قديم به شرق « نی » به عنوان يكی از ديگر آلات موسيقی مطرح میشود. استفاده از كلماتی مانند موزيك، آناليز، گيمن، كُر، ديالوس، دياپازون، تُن، اركستر، تم، فیلارمون، سمفونی و... بايد ناشي از گسترش فرهنگی دورهی آنتيك به سمت شرق باشد. بين « بربط » فيثاغورث و « باربد » (1) دورهی ساسانيان ارتباطی نزديك و آوايی وجود دارد كه ذهن ما را به خود مشغول داشته است.
در اينجا شايد نامهای « بربط » و « باربد » يكی باشد. در دورهی ساسانيان احتمالا آهنگ سازی كه بيشترين تلاش را در فراگيری موسيقی « بربط » داشته نام آن ساز را روی فرزند خود گذاشته باشد. گمانهزنیها به جستجو احتياج دارد. اينگونه منابع اگر چنانچه به صورت اساسی بازنگری شود، مشاركت موسيقی تركمن در موسيقی يونان قديم و ديگر ملل شرق به عينه نمايان خواهد شد. در زمان حاضر نيز در رابطه با مطالعه پيشينهی تاريخی مردم ما گشايشهای نوينی صورت گرفته است. به عنوان مثال در يكی از تپههای پنجگانهای كه در آلتای به نام « تپههای پازيريك » نام گذاری شده، نسخههایی از قالی قرنهای سوم و چهارم بدست آمده است. با تحقيقات ارزندهای كه باستانشناسان اتحاد شوروی از « قالی پازيريك » به عمل آوردهاند متوجه شدهاند كه شكلهای انسانها و نقش و نگارهای موجود در آن با زندگی و سنتهای تركمن همخوانی دارد و نقشهایی كه هم اكنون در قالیهای خود از آن بهره بردهاند شباهتهایی را با نسخهی بدست آمده داراست. نقشهای « قالی پازيريك » ضمن توجه اذهان مورخان و دانشمندان علم هنر به آن، در تاريخ مردم تركمن پرتو افشانی میكند. چنين مثالهایی كم نيستند، متأسفانه بايد بپذيريم تحقيقاتی كه در رابطه با سرچشمهی موسيقی تركمن صورت گرفته بسيار محدود است. به استناد منابع تاريخی، عليرغم اينكه موسيقی تركمن در اواخر قرن دهم مطرح شده، پژوهش و مطالعه آن چنانكه بر همگان روشن است نتوانسته از قرن نوزدهم پا فراتر بگذارد. با اين وجود اطلاعات ما از آن دوره نيز كامل نبوده و مبهم است. گرچه هنرمندان مشهور موسيقی تركمن در قرن نوزده قولگلدی اوسسا، آمان گلدی گؤنی، كل باغشی ( الله بردی )، چوودور باغشی در ميان مردم ما كم و بيش شناخته شدهاند، اما زندگی و دستاوردهای هنری آنها آنگونه كه شايسته است مورد مطالعه و تحقيق قرار نگرفته است.
بر همگان روشن است كه پژوهشگر سرشناس روس و.آ. اوسپنسكی مطالعهی ارزشمندی از موسيقی خلقهای آسيا به عمل آورده است. وی در سالهای 1926-1925 م. كتابی تحت عنوان « تفاوت شيوههای موسيقی تركمن در ميان طايفههای مختلف آن » كه نخستين پژوهش علمی دربارهی باغشیها و نوازندگان آن دورهی تركمنستان است منتشر میكند. ولی تا اين زمان نيز دنبالهی تحقيقات وی عملا پيگيری نشده و در حد يك كار علمی و مرجع و راهنمای صرف باقی مانده است. دانشمند محقق، آهنگساز توانا و هنرمند نامآور آ. اوسپنسكی با زحماتی كه برای موسيقی تركمن كشيده ارزش و اعتبار آن را بسيار بالا برده است. با اين كه وی موسيقی تركمن را تنها در فاصلهی بسيار اندك يعنی هفت ماه ( سال 1925 اواخر آگوست و در ماههای سپتامبر، اكتبر، و در ال 1926 در پايان ماه فوريه تا ميانه ماه ژوئن ) فرا گرفته است، ولی برای آهنگسازی برجسته و كارشناسی بزرگ اين فاصله چندان كوتاه نيست. بیشك نه تنها اين ماههای اندك بلكه لزوم قرنها مطالعه موسيقی تركمن نمايان میشود. مقام و ارزش علمی ايشان بسيار بزرگ است. هنرمند برای فراگيری و مطالعهی هنر موسيقی، وابستگی تنگاتنگ بين زندگی خود و آن هنر را لازم دارد.
در آينده اگر چنانچه از طرف كارشناسان موسيقی ملی، تاريخ موسيقی تركمن از زوايای تاريك و خفتهی قرنها، بيرون كشيده شود، بدون شك لذت، شيرينی و بلندمايگی آن از اين هم بيشتر خواهد شد.
¡ ع. احمدوف
برگردان: عبدالعظيم ممیزاده
زيرنويسها:
1- باربد: نامورترين خنياگر دربار ساسانی است.
2- تپههای پازيريك درناحيهی آلتای، بنا به روايات تاريخی حدود چهار هزار سال پيش از ميلاد مسكن و مأوای تركمنهای باستان بوده است.
موسيقی و سرچشمهی آن
ع. احمدوف در سال 1983 كتاب « آوای دوتار، صدای مردم ماست » را توسط انتشارات « تركمنستان » در عشقآباد منتشر میكند. متن حاضر تنها برگردان چند صفحه از كتاب فوق میباشد:
موسيقی چيست؟ از زمانهای قديم تاكنون اين سؤال اذهان پژوهشگران را بخود مشغول داشته است. بعنوان مثال، محقق موسيقی كهن هندوستان « باهاراتا » ( قرن اول پيش از ميلاد ) در كتاب « گيتالان كارا » ی خود ( كاری دربارهی زيباییهای موسيقی ) اهميت آن را اينچنين بيان میكند: « آدمی فراتر از هر چيزی سعادت میخواهد. موسيقی همانند انرژی زندگی سرچشمهی سعادت و بهروزی است. موسيقی را يكی از راههای رسيدن به چهار هدف مهم زندگی، تقوا، دارايی، كاميابی و آزادیخواهی بیپايان به حساب آوردهاند. پس بايد صادقانه برای ترانهخوانی و گوش سپردن به نوای دلنشين موسيقی به تلاش برخاست ». محقق ديگر هند « نارادا » ( قرن هشتم ) در ارتباط با جايگاه موسيقی در رسالهی موسوم به « سانگيتا ماكاران » (شربتِ ساز ) خود چنين میگويد: « به ترانه و صدای موزون آن، رقص موسيقی میگويند ». و همچنين: « به محض شنيدن صدای آهنگين، نوزاد درون گهواره آرام میگيرد، او كه هنوز شیرینی زندگی را تجربه نكرده با مزهی شربت موسيقی شادمانه در پوست خود نمیگنجد. بچه آهویی كه در جنگل آسوده به چرا مشغول است و با شنيدن آواز شكارچی، طلسم شده و بار رضای خاطر به پيشواز مرگ میرود. نوای آن نيز سبب شادی مارِ سياه میشود. پس چه كسی میتواند اينگونه عظمت ترانه و موسيقی را ترسيم كند ». در فاصلهی قرنهای اول تا ششم ميلادی آثاری از پژوهشگران برجستهی موسيقی چين كوُنفوتيسی، سيونی تسزی ايل - تسزی و ديگر فيلسوفان آن دوره دربارهی سرشت موسيقی و چگونگی تأثير آن بر انسانها بدست ما رسيده است. در آنجا ضمن ارج گذاری به جنبهی مردمی و عمومی موسيقی از آن در حكم پيشاهنگ آزادیخواهی و نمادِ هدفمند تمدن بشری ياد كردهاند. برای كنكاش در موسيقی شرقی از آثار و نسخههای خطی قرنهای هفتم و هشتم ميلادی يعنی اوج مناسبات فئودالی بايد بهره گرفت بعنوان مثال كتابهايی با نام « كتابی بزرگ دربارهی موسيقی »، « اطلاعاتی در مورد موسيقی »، « كتابی در ارتباط با پايههای علوم «درجه ريتمها از ابونصر فارابی و « كتاب شفا » از فيلسوف نام آور فرن دهم و يازدهم ميلادی ابوعلی سينا ( 1037-930-م ) كه بخشی از آن كتاب در موضوعاتی نظير « گردآوری اطلاعات موسيقی » به تحرير درآمده است. همچنين از دانشمندان مشهور قرنهای 14، 15 و 18 ميلادی مانند ال - شيرازی درويشعلی، علی آملی، عبدالرحمن جامی، علی حسينی و ديگر محققان كه رسالههایی دربارهی موسيقی داشتهاند بايد يادآوری شود. آنها با توجه به ويژهگی دورههای مختلف به صنعت موسيقی به مثابه علمی مستقل نگريسته و در آن مورد نظريههای گرانبها از خود بجا گذاشتهاند. در آن منابع چگونگی پيدايش موسيقی و ارتباط آن با زبان و دلبستگی يكسان تمام موجودات جاندار، بوضوح نشان داده شده است. تقسيم موسيقی به دو بخش نظری و عملی و تلقی پژوهشگران از مسئلهی صدا به عنوان يك علم. نشاندهندهی اهميت عالی صنعت موسيقی در بيشتر دورههاست. در رابطه با اين هنر بدون مراجعه به اسطورهها و رواياتی كه بصورت شفاهی و سينه به سينه به ما رسيده امكان مطالعه و تحقيق مقدور نيست. به اين سبب است كه نوشته و آثار هر فيلسوف و پژوهندهای را چنانچه مورد بازنگری قرار دهيم متوجه میشويم كه در بيشتر قسمتهای اثر منجمله در مقدمه، متن، تطبيق و نتيجهگيری آن از راهنماییهای روايتهای قديمی بهر بردهاند و.ب. شستاكوف محقق فرهيختهای كه در رابطه با موسيقی تحقيقات ارزندهای داشته است چنين میگويد: « براستی، رشد اوليه موسيقی كهن شرق در نتيجه پيروی از اشكال حماسی و اسطورههاست، علت آن نيز اين است كه در اينجا موسيقی تنها برای تأثير گذاری بر روانشناسی انسانها نيامده بلكه وسيلهای است كه آگاهانه و با تمام نيرو در طبيعت، گياهان، كوهها، كائنات و فصلها و ... برمیخيزد.
انديشهی نيروی سحرآميز موسيقی در اسطوره « اورفه » در زيباییشناسی يونان قديم كاملاً به شكلی روشن نمود يافته است. در منابع يونان باستان « اوُرفه » با ساز خود توانسته همسر مردهاش « اوريدكا » را دوباره زنده كند. در برخی اسطورههای ديگر نيز رقابت آهنگسازان ديده میشود. در اين رقابتها خدايان يونان باستان نيز شركت داشتهاند. ضمن يادآوری ارزش و اعتبار موسيقی در آن دوره، ارتقای شأن آدمی به درجات خدايان آشكار میشود.
ورود ما به اين گونه اسناد تصادفی نيست. روايتهای مختلفی كه در ارتباط با زيبایی شناسی يونان باستان گفتهايم در اشكال گوناگون وارد فرهنگ تودهها شده و با رسيدن به روزگار ما زنده مانده است.
بعنوان مثال يكی از بنيانگذاران و صاحبنظران موسيقی شرق كه تُنهای صدا و ساماندهی شكلهای آن را بعهده گرفته و در آن رابطه پژوهشهایی اساسی انجام داده فيلسوف يونان قديم « فيثاغورث » میباشد كه در آثار دانشمندان شرق مانند: ال - فارابی، ابن سينا، عبدالرحمن جامی، علی الكندی، علی آملی، ال - شيرازی، درويش علی و ديگر محققان بازتاب يافته است. به اين سبب ناگزير بايد بپذيريم كه سرچشمهی موسيقی شرق ضمن وابستگی به تمدن فرهنگی یونان قديم كم و بيش از آن بهره برده است.
به استناد روايتهای معتبر، اگر چنانچه دردورهی آنتيك (سيصد - چهارصد سال پيش از ميلاد) « فيثاغورث » اولين سازندهی ساز « بربط » باشد احتمالاً نسخهی اوليهی دوتار تركمن نيز بايد ساختهی « بابا قنبر » مهتر و مربی اسب حضرت علی باشد. عموماً در شيوهی توليد آنها شباهتهای قابل توجهای وجود دارد: با مقايسهی آن روايتها متوجه میشويم كه بين چگونگی ساخت آلات موسيقی و نحوهی استفاده از تار ابريشمی توسط « فيثاغورث » در ساختمان ساز « بربط » با ساز آلات تركمن در (دوتار و قيجاق) شباهتهایی وجود دارد. به ياری منابع آشكار میشود كه در دورهی پيش از ميلاد هم زمان با هجوم اسكندر مقدونی يا ( اسكندر ذوالقرنين ) و گسترش فرهنگ يونان قديم به شرق « نی » به عنوان يكی از ديگر آلات موسيقی مطرح میشود. استفاده از كلماتی مانند موزيك، آناليز، گيمن، كُر، ديالوس، دياپازون، تُن، اركستر، تم، فیلارمون، سمفونی و... بايد ناشي از گسترش فرهنگی دورهی آنتيك به سمت شرق باشد. بين « بربط » فيثاغورث و « باربد » (1) دورهی ساسانيان ارتباطی نزديك و آوايی وجود دارد كه ذهن ما را به خود مشغول داشته است.
در اينجا شايد نامهای « بربط » و « باربد » يكی باشد. در دورهی ساسانيان احتمالا آهنگ سازی كه بيشترين تلاش را در فراگيری موسيقی « بربط » داشته نام آن ساز را روی فرزند خود گذاشته باشد. گمانهزنیها به جستجو احتياج دارد. اينگونه منابع اگر چنانچه به صورت اساسی بازنگری شود، مشاركت موسيقی تركمن در موسيقی يونان قديم و ديگر ملل شرق به عينه نمايان خواهد شد. در زمان حاضر نيز در رابطه با مطالعه پيشينهی تاريخی مردم ما گشايشهای نوينی صورت گرفته است. به عنوان مثال در يكی از تپههای پنجگانهای كه در آلتای به نام « تپههای پازيريك » نام گذاری شده، نسخههایی از قالی قرنهای سوم و چهارم بدست آمده است. با تحقيقات ارزندهای كه باستانشناسان اتحاد شوروی از « قالی پازيريك » به عمل آوردهاند متوجه شدهاند كه شكلهای انسانها و نقش و نگارهای موجود در آن با زندگی و سنتهای تركمن همخوانی دارد و نقشهایی كه هم اكنون در قالیهای خود از آن بهره بردهاند شباهتهایی را با نسخهی بدست آمده داراست. نقشهای « قالی پازيريك » ضمن توجه اذهان مورخان و دانشمندان علم هنر به آن، در تاريخ مردم تركمن پرتو افشانی میكند. چنين مثالهایی كم نيستند، متأسفانه بايد بپذيريم تحقيقاتی كه در رابطه با سرچشمهی موسيقی تركمن صورت گرفته بسيار محدود است. به استناد منابع تاريخی، عليرغم اينكه موسيقی تركمن در اواخر قرن دهم مطرح شده، پژوهش و مطالعه آن چنانكه بر همگان روشن است نتوانسته از قرن نوزدهم پا فراتر بگذارد. با اين وجود اطلاعات ما از آن دوره نيز كامل نبوده و مبهم است. گرچه هنرمندان مشهور موسيقی تركمن در قرن نوزده قولگلدی اوسسا، آمان گلدی گؤنی، كل باغشی ( الله بردی )، چوودور باغشی در ميان مردم ما كم و بيش شناخته شدهاند، اما زندگی و دستاوردهای هنری آنها آنگونه كه شايسته است مورد مطالعه و تحقيق قرار نگرفته است.
بر همگان روشن است كه پژوهشگر سرشناس روس و.آ. اوسپنسكی مطالعهی ارزشمندی از موسيقی خلقهای آسيا به عمل آورده است. وی در سالهای 1926-1925 م. كتابی تحت عنوان « تفاوت شيوههای موسيقی تركمن در ميان طايفههای مختلف آن » كه نخستين پژوهش علمی دربارهی باغشیها و نوازندگان آن دورهی تركمنستان است منتشر میكند. ولی تا اين زمان نيز دنبالهی تحقيقات وی عملا پيگيری نشده و در حد يك كار علمی و مرجع و راهنمای صرف باقی مانده است. دانشمند محقق، آهنگساز توانا و هنرمند نامآور آ. اوسپنسكی با زحماتی كه برای موسيقی تركمن كشيده ارزش و اعتبار آن را بسيار بالا برده است. با اين كه وی موسيقی تركمن را تنها در فاصلهی بسيار اندك يعنی هفت ماه ( سال 1925 اواخر آگوست و در ماههای سپتامبر، اكتبر، و در ال 1926 در پايان ماه فوريه تا ميانه ماه ژوئن ) فرا گرفته است، ولی برای آهنگسازی برجسته و كارشناسی بزرگ اين فاصله چندان كوتاه نيست. بیشك نه تنها اين ماههای اندك بلكه لزوم قرنها مطالعه موسيقی تركمن نمايان میشود. مقام و ارزش علمی ايشان بسيار بزرگ است. هنرمند برای فراگيری و مطالعهی هنر موسيقی، وابستگی تنگاتنگ بين زندگی خود و آن هنر را لازم دارد.
در آينده اگر چنانچه از طرف كارشناسان موسيقی ملی، تاريخ موسيقی تركمن از زوايای تاريك و خفتهی قرنها، بيرون كشيده شود، بدون شك لذت، شيرينی و بلندمايگی آن از اين هم بيشتر خواهد شد.
¡ ع. احمدوف
برگردان: عبدالعظيم ممیزاده
زيرنويسها:
1- باربد: نامورترين خنياگر دربار ساسانی است.
2- تپههای پازيريك درناحيهی آلتای، بنا به روايات تاريخی حدود چهار هزار سال پيش از ميلاد مسكن و مأوای تركمنهای باستان بوده است.